محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

130

خلاصة الحكمة ( فارسى )

امّا استدلالِ اتّصال عضو با غير خود ، چنان چه استدلال كرده مىشود بر آن كه آن فضول محتبس در معا صائم نيست ، براى اين كه متّصل به آن عروق بسياراند براى امتصاص غذا از آن و دفع براز از آن ، و لهذا دائم خالى مىماند و آن را صائم از آن جهت نامند . و امّا استدلال به بودن عضو منفذ ، چنان چه استدلال كرده مىشود بر آن كه قضيب منفذ است براى بول و براى چيزى كه بر مىآيد از آن مانند خون و چرك بر آن كه از نفس آن نيست بلكه در عضو ديگر است . « 1 » امّا استدلال به بودن عضو مشاركِ عضو ديگر يا غير مشارك ، مانند استدلال به سرخى چشم و گرمى آن بر حرارت مزاج سر ؛ براى مشاركت اين با آن ، و مانند استدلال به بر آمدن قطعهء گوشت با براز ، با آن كه از گرده نيست ؛ براى عدم مشاركت معا به گرده ؛ بلكه از كبد است ؛ براى مشاركت اين با آن . و امّا استدلال به اعراضى كه به نفس اعضاء و به قياس به سوى غير آن‌ها است ؛ مانند استدلال بر فعل معده به هضم غذا تا آن كه متصغّر و ريزه ريزه شود اجزاء آن به حدّ كمال ، با آن كه مرى متّصل است به آن از بالاى ماساريقا ، و امعاء از اسفل ، و او را تجويف واسع گشاده است ؛ كه اگر تصغّر اجزاء غذا به حدّ كمال در آن نمىبود ، استحاله و نفوذ نمىيافت اجزاء رقيقهء صافيهء آن به واسطه ماساريقا به كبد ، و فضول غليظهء ردّيهء آن به امعاء . و آن كه اين فعلِ هضم غذا و تصغّر اجزاء آن ممكن نيست كه در مرى حاصل گردد و نه در امعاء و نه در ماساريقا ؛ براى آن كه آن‌ها را وسعتى نيست و مجارىاند ؛ در آن‌ها مكث غذا نمىتواند واقع شود . و چون آفتى در هضم غذا واقع شود و معلوم مىگردد كه در معده آفتى به هم رسيده . امّا استدلال از جواهر اعضاء و اعراض آن‌ها با يكديگر ، چنان چه استدلال كرده مىشود به رسوب لحمى سرخِ مايل به سياهى با آن كه از كبد است ؛ براى آن كه جرم كبد ، لحمى و رنگ آن ، سرخِ مايل به سياهى است . و به رسوب لحمى مايل به زردى بر آن كه از گرده است ؛ براى اين كه جرم و لحم آن چنين است .

--> ( 1 ) . ب : بلكه از عضو آمده .